|

به ره عشق رفتن آسان نیست
این ره، کوچه وخیابان نیست
بی امان لحظه لحظه باید رفت
چون دراین راه خط پایان نیست
ازدل تیرگی بیا بیرون
روشنی پشت ابرپنهان نیست
عشق رویش به سوی آینه هاست
هدفش کافرومسلمان نیست
دربیابان عشق باید سوخت
گفتن این قصیده آسان نیست
عشق درواژه ها نمی گنجد
چه توان گفت گفتن آسان نیست

معلم گفت : (الف) گفتم : او . معلم گفت : ب گفتم با او . معلم گفت :پ گفتم پيش او . معلم گفت : ج خواستم بگويم جدايي گفت : نگو !!!

زیبایی عشق به سکوته نه فریاد زیبایی عشق به تحمل نه خُرد شدن و
فرو ریختن عشق خیالیه که اگه به واقعیت برسه دیگه طعم شیرینشو از
دست میده عشق یه کویره که عاشق تشنه با رویای سراب معشوق قدم به
جلو میزاره عشق سخن گفتن با نگاه عشق امید به رسیدن ترس از
نرسیدن

بهت نمي گم که دوست دارم قسم می خورم که دوست دارم
بهت نمي گم هر چي بخواهي بهت مي دم
چون همه چيز من تويي
نمي خوابم که خوابت رو ببينم چون خيلي خوشتر از خوابي
اگر يک روز چشمات پر اشک شد و دنبال شونه اي گشتي تا گريه کني
صدام کن
قول نمي دم اشکاتو پاک کنم
منم باهات گريه مي کنم
اگر دنبال مجسمه سکوتي گشتي تا سرش داد بزني
صدام کن
قول مي دم ساکت بمونم
اگر دنبال خرابه اي گشتي تا نفرت رو در اون دفن کني
صدام کن
قلبم حالا خرابه وجود توست
اگر يک روز صدات کردم که بهت نياز دارم
بهم نگو کجايي ؟!
فقط يک لحظه چشماتو ببند بهم فکر کن

شب وقتی تنها میشم حس میکنم پیش منی
دوباره گریم میگیره انگار تو اغوش منی
روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه
تویی که نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه

بگذار بمیرم که دگر فاصله ای نیست
در سینه من فرصت عشق دیگری نیست
بعد از تو دل من عرصه تکرار بلا بود
آری دگر از عشق در اینجا خبری نیست

ن

|